تبليغاتX
سرزمین عشق و پاکی

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

از همه جا و همه چی............

شنبه 16 اردیبهشت1391
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»



:: موضوعات مرتبط: عشق


دوشنبه 11 اردیبهشت1391
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

می دانی یک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت

 شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهیدراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری

 به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت

شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!*

حسین پناهی (خدا بیامرزدت)



:: موضوعات مرتبط: تو دنیا چه خبره


یکشنبه 27 فروردین1391
م : ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

این شعر و از وب همشهریم برداشتم

دیدم قشنگه

گفتم شما عزیزان هم بخوانید

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من

من که شب تا به سحر يکسره مستم به تو چه؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ، من که ترستم به تو چه؟




شنبه 19 فروردین1391
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

امشب تمام خاطره های پروازم را...

به یاد گرمیه وجودت...

در شمع داغ اتاقم سوزاندم...



:: موضوعات مرتبط: وب نویسی و کد جاوا


دوشنبه 24 بهمن1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

ساعتی...



:: موضوعات مرتبط: تو دنیا چه خبره


سه شنبه 1 آذر1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

امضا شخصی

امضاء شخصی

همه آدما به امضاء شخصی دارن، مثلاً امضاء شخصی یه گل‌فروش می‌تونه این باشه که وقتی داره به مشتری‌اش گل می‌فروشه، بگه: ”روز خوبی داشته باشین!“ امضاء شخصی یه معلم می‌تونه لبخندی باش که روی چهره مهربون و در عین حال جدی‌اش، نقش می‌بنده
آدمای زندگی من هم هر کدوم‌شون امضاء شخصی خودشون رو دارن، ساده، منحصر به فرد و دوست‌داشتنی: امضاء شخصی پدرم، تعهد باور نکردنی‌اش نسبت به خانواده است. راحتی و شادی خانواده رو به تموم کارها و خوشی‌های شخصی خودش ترجیح می‌ده.
امضاء شخصی مادرم، جمله‌ایه که در مواقع سختی یا وقتی ما از برآورده نشدن آرزوهامون ناراحتیم، تکرار می‌کنه: ”با خدا باش! همه چیز درست می‌شه!“
امضاء شخصی خواهرم، حرف‌های انتهاء ”خوشگل من“ اونه که در طول روز تکرار می‌کنه. همه چمله‌هاش با ”خوشگل من“، تموم می‌شه: ”سلام خوشگل من... صبح بخیر خوشگل من... خسته نباشی خوشگل من... چه طوری خوشگل من؟ خوشگل من.. خوشگل من... شب بخیر خوشگل من... خداحافظ خوشگل من“.
امضاء شخصی برادرم، نحوه شب بخیر گفتنش به من از پشت تلفنه: ”شب ‌بخیر. کاری داشتی من رو بیدار کن خدایا شکرت که همچین خواهر و خانواده خوبی به من دادی. شب بخیر. من هم باید تموم این جمله‌ها رو باهاش تکرار کنم!
امضاء شخصی شوهرم، گذشت و صبر باورنکردنی اونه. هیچ وقت اشتباهام رو به روم نمی‌باره. اگه الان از چیزی ناراحتش کنم و یک دقیقه بعد باهاش صحبت کنم، طوری باهام حرف می‌زنه که انگار زود اول آشنائی می‌مونه و یک دقیقه پیش هیچ اتفاقی نیفتاده‌! بعد از اشتباهام آنقدر بهم مهربونی می‌کنه که نمی‌دونم از خجالت چکار کنم! تا جائی هم که ممکن باشه، ناراحتی‌هاش رو از من مخفی می‌کنه تا من ناراحت نشم. شعارش هم اینه: ”نمی‌خوام ناراحت بشی. دوست ندارم ناراحت بشی“.
امضاء شخصی پسر کوچولوی یک ساله‌ام اینه: ”موقع خواب، دست راست نرم و کوچولوش رو می‌ذاره روی صورتم و من به اندازه هزار تا دنیا لذت می‌برم!“ همه آدما یه امضاء شخصی دارن. راستی! امضاء شخصی تو و آدمای زندگی‌ات چیه؟
 

 



:: موضوعات مرتبط: خوش آمدی


جمعه 31 تیر1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

یه اصله...

 

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ...

 " انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است .

  می توان ساده بود ولی انسان بود

   به همین سادگی ...




:: موضوعات مرتبط: داستان


جمعه 26 فروردین1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

از فوائد پرک آجر

متن حكايت

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي

مي‌گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب

 كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه

اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان

 بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين

افتاده بود جلب كند. ...

بقیه در ادامه مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان


جمعه 26 فروردین1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

همفکران بی فکر

 

 والتر ليپمن میگه:

  وقتي همه مثل هم فكر كنيم، آنگاه هيچ كس فكر نمي كند.

 




:: موضوعات مرتبط: مقاله


پنجشنبه 18 فروردین1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

مدیر عامل

معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟

بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون

 رو تماشا می کنه!

معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟

بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!



:: موضوعات مرتبط: داستان، طنز


پنجشنبه 18 فروردین1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

12 نکته برای کار کردن با خانم ها

اگر رئیس جدیدتان یک زن است، یا اگر به قسمتی از اداره مـنـتـقل شـده اید کـــه مجبورید با همکاران

خانم کار کنید،زمـانـش رسیـده است که مهارت هایی را برای کار کردن باآنها یاد بگیرید. مـردهـا و زن هـــا

 در یک محیط اجتماعی به طرق مختلفی فکر و عمل می کنند. اما بـا مسـائـل کـــاری چگونه برخورد


مینمایند؟

همه ما تغییر کرده ایم

مرد ها و زن ها از قالب های پیشین خود درآمده اند، اما بعضی از این خلق و خو ها هنوز به جا مانده

است. مهم نیست چقدر زن ها جدی، خشن و جاه طلب باشند، کار تعلیم و تربیت فرزندان و بار آوردن

بچه از قدیم بر عهده آنهاست. مردها معمولاً هدفمند و اهل رقابت اند. هر چند باید راه درازی پیمود تا

احساسات آن ها نیز نشان داده شود. آگاه بودن از تفاوت های بین دو جنس برای پیشرفت شغلی شما

 بسیار ضروری است.

در اینجا به چند نکته اساسی در روابط کاری با خانم ها اشاره می کنیم:


1-    برای صحبت کردن با آنها وقت بگذارید

مردها برای تبادل اطلاعات صحبت و مذاکره می کنند، ...

بقیه در ادامه مطلب......



:: موضوعات مرتبط: نکات مدیریتی


چهارشنبه 10 فروردین1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

کشاورزی الاغ پیری داشت که روزی به داخل یک چاه بدون آب افتاد .

کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد. مردم روستا و کشاورز برای آنکه حیوان

 بیچاره زیاد زجر نکشد، تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و سختی زیادی را تحمل

 نکند .


مردم با سطل و بیل ، روی سر الاغ خاک می ریختند. اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند و زیر

 پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاکها بایستد. روستایی ها

 همینطور به زنده به گور کردن ........

 



:: موضوعات مرتبط: نکات مدیریتی


پنجشنبه 4 فروردین1390
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

حکایت خارپشتها

زمستان بسيار سختي بود. آن قدر سرد بود كه برخي از حيوانات جنگل يخ زده بودند. برخي حيوانات كه

گروهي زندگي مي كردند دور هم جمع شده بودند زيرا با اين روش مي توانستند بهتر خود را گرم كنند و

خود را از مرگ حتمي نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از اين روش استفاده كنند اما با خارهايشان

 يكديگر را زخمي مي كردند. بايد تصميم مي گرفتند؛ يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا از سرما يخ

بزنند.

خارپشت ها آموختند كه زخم هاي كوچك ناشي از همزيستي را بپذيرند چون گرماي وجود دوستانشان

 مهمتر بود و اين چنين بود كه توانستند زنده بمانند.



:: موضوعات مرتبط: نکات مدیریتی


شنبه 14 اسفند1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

روانشناسی دستخط

دست خط شما به کدام دسته تعلق دارد... کسانى که خطى نامرتب دارند احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند

کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند

مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد

احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

 

بقیه در ادامه مطلب.....

    



:: موضوعات مرتبط: مقاله


سه شنبه 10 اسفند1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

بسیار جالب و خواندنی درباره چهار فصل زندگی!!

آیا می دانید ماه بعد یا سال بعد چه اتفاقی برایتان خواهد افتاد؟ مسلما" نه، ولی هر چه پیش آید

 قاعدتا" طبق اصول و الگو های رفتاری قابل پیش بینی ، عکس العمل نشان خواهید داد.

از وقتی چشم به این جهان می گشایید مدام دستورالعمل هایی از والدین ، کلاس درس، محیط کار و ...

 دریافت می کنید و تجربه اندوزی می کنید. ممکن است اهداف بلند پروازانه ای داشته باشید و آرزوهای

متعددی در سر بپرورانید. ولی به هر حال مادامیکه چرخ زندگی می گردد فراز و نشیب های متعدد و

احساسات مختلفی را تجربه خواهید کرد. باید یاد بگیرید و بتوانید مهار چرخه ی زندگی خود را در دست

بگیرید بدون آنکه نیاز باشد خودتان هم با آن بچرخید ؛ و در مواقع تغییر روال عادی زندگی، باید بتوانید

 آگاهانه و با اقتدار خود را آماده ی پذیرش منطقی سازید.

بیقه در ادامه مطلب......




:: موضوعات مرتبط: نکات مدیریتی


سه شنبه 10 اسفند1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

هفت‌سین سفره زندگی

 

هفت‌سین سفره زندگی

اکنون که سفره هفت‌سین نوروزمان را در پیش داریم آیا در مورد طراحی سفره هفت سین زندگیمان فکر کرده‌ایم.
آیا می‌دانیم چگونه می‌توانیم با یک طرح و تدبیر عالی، زندگیمان را سرشار از زیبایی و موفقیت کنیم. انسان‌های سعادتمند، هفت‌سین زندگی خویش را آنچنان می‌آرایند که زیبایی و نشاط بر آن جاری می‌شود، هفت‌سین نورانی این سفره که با دستانی پر از امید و توکل پهن می‌شود را مرور می‌کنیم.

۱) سلامتی:
سلامتی جسم و روح از ابزار کمال یک انسان است و افرادی که با برنامه و تدبیر برای ارتقاء سلامتی روح و جسم خویش می‌اندیشند، لحظه‌های دلنشین تری در انتظارشان است.
انسان‌های موفق در فراز و نشیب‌های زندگی از سلامت جسم و روح خویش غافل نشده و برای رسیدن به آنچه می‌خواهند همواره قوای روحی و جسمانی خویش را تقویت می‌کنند.
۲) سرور و شادمانی:
سرور شادمانی از نیاز‌های اساسی یک زندگی موفق است. زندگی بدون سرور و نشاط معنای خود را از دست می‌دهد و انسان ....



:: موضوعات مرتبط: عشق، مقاله


چهارشنبه 27 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

عمه ی عطار

چندی پیش دوستم تعریف می کرد که برادرزاه ی دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می‌آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه ي عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد. 
همه خانواده به اصرار برادرزاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه ي عطار تحقیق کنند اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار؟!

خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند. فکر می کنید چه جوابی به وی داده اند؟

دیر مدرسه پاسخ می دهد: که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی "عمه ي عطار" نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی "ائمه اطهار" بوده است



:: موضوعات مرتبط: داستان، طنز


چهارشنبه 27 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

پایان نامه خرگوش

یک روز آفتابی، خرگوشی بیرون از لانه خودش با جدیت هرچه تمامتر در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید

روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟

خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟

خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.

روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند

و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.

گرگ گفت: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببینیم در لانه ی خرگوش چه خبره…….

در لانه ی خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.

در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه:

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد…،

هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید یانه،… آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست

                                                                 

 



:: موضوعات مرتبط: طنز


چهارشنبه 27 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

تعویض جای زن و مرد

مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد! و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد پس آرزو کرد: خدای عزیزم، من هر روز، روزی ۸ ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز.... آمین...... خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد از جایش برخاست برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد آنها را به مدرسه برد به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت و بسته بندی کرد، آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند به خواروبار فروشی رفت سپس خریدهایش را به خانه برد قبض ها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد جای خواب گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد ساعت دقیقا ۱ شد و با عجله تختها را مرتب کرد لباس ها را شست جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید بسرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند شیر و کیک برایشان ریخت و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر, سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد بعد از شام آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد . لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند ساعت ۹ شب او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند. صبح که او بیدار شد سریع کنار تختش زانو زد و گفت: خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم ... آمین… خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد: پسرم میدانم که اکنون درس خود را آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید ۹ ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی...!!؟



:: موضوعات مرتبط: داستان


چهارشنبه 27 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

اینجا که من هستم کجاست؟

سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یه‌طرفه خرید که ضرر توش نباشه!

ساعت دوازده شب چنان برفی اومد كه نگو، بعد يهو ابرا رفتن برفا آب شد كم مونده بود خورشيدم نصفه شبی طلوع كنه...

بچه‌ها دور هم جمع شدن مثلا دارن می‌جنگن، بهشون می‌گم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، می‌گن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار!

پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه،

پلوپز خریدم، ساخت ایران (نمی‌گم کدوم شهر تا توهین حساب نشه!) روش نوشته «اتوماتیک» ولی توی دفترچه‌اش نوشته: اگه ته‌دیگ قهوه‌ای کمرنگ دوست دارین نیم ساعت، قهوه‌ای پررنگ 45 دقیقه و قهوه‌ای تیره یک ساعت صبر کنین و بعد پلوپز رو خاموش کنین!

می‌ریم تو مغازه می‌پرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند؟




:: موضوعات مرتبط: طنز


چهارشنبه 27 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

قوانین

* قانون صف: اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.

 

قانون تلفن: اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمير: بعد از اين که دستتان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه: اگر چيزي از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

 

قانون معذوريت: اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشينتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشينتان، ديرتان خواهد شد.

 

قانون حمام: وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.

 

قانون نتيجه: وقتي ميخواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بيومکانيک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر: کساني که صندلي آنها از راهروها دورتر است ديرتر مي آيند.

 

قانون قهوه: قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان ، رئيستان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.



:: موضوعات مرتبط: طنز


چهارشنبه 27 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

سپندار مذگان روز عشق ایرانی


برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ۲۶ بهمن ( Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.




:: موضوعات مرتبط: مقاله


یکشنبه 17 بهمن1389
م : ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

جشنواره پیاز




دوشنبه 11 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

به من یاد بده

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.

در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نان بیرون آورد و به اوداد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت:

آیا آن سنگ را به من می دهی؟

زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی نگجید. او می دانست که این سنگ آن قدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند. بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد.

چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد در کوهستان برگشت و تا او را دید به او گفت:

من خیلی فکر کردم تو با این که می دانستی این سنگ چقدر ارزش دارد خیلی راحت آن را به من هدیه کردی. بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت:

من این سنگ را به تو بر می گردانم ولی در عو ض چیز گرانبهای دیگری از تو می خواهم.

به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم!



:: موضوعات مرتبط: داستان


دوشنبه 11 بهمن1389
م : ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

معنی چند کلمه شوشتری به فارسی

گِرزه=موش بزرگ

 

چِنجَک=جیر جیرک

 

کَُلّوُ=ملخ

 

سگول=سگ کوچک

 

پَخشه=پشه

 

قِرنه=کنه

 

بِنگِشت=گنجشک

 

بَچیله=جوجه

 

مُشک=موش

 

قِِرزلِنگ=خرچنگ

 

شوپِرِشک=شاپرک

 

لِله=مارمولک

 

گُونج=زنبور

 

توره=روباه




شنبه 9 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

شاعرانه

همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد                     موقـع بحث  هوو  لیک  هیاهـــــو می کرد!

بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید                   نصف شب  در شکـم آن زنه چاقو می کرد!

وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم                   زود پا می شد و تی شرت  مرا بو می کرد

طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم-                   معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد

بهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شب                   داخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد!

آخـــــــر برج کــــه هشتم گرو نه می شد                   باز از مـــــن طلب ماهــــی و میگو می کرد



:: موضوعات مرتبط: شعر، طنز


شنبه 9 بهمن1389
م : ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

به زودی حکایت سفر به سوریه و لبنان و براتون تعریف میکنم

                       

 

ببخشید چند وقتی نتونستن وبمو آپ کنم

چون با چند تا از دوستان خوبم رفته بودیم زیارت و سیاحت.

سفر نامه رو تا چند روز دیگه می نویسم..

 




جمعه 8 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

برای استفاده بهتر از وقت یک روش جالب

فکر کن یک بانک داری به نام بانک زمان و تصور کنید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما

واریز می شود و تا آخرشب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید چون آخر وقت حساب خود به خود

خالی می شود! دراین وقت شما چه خواهید کرد؟!

البته که سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید!

هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم، بانک زمان.

هرروز صبح در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان

 می رسد. هیچ برگشبی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

ـ ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند.....

 

بقیه در ادامه مطلب.........




:: موضوعات مرتبط: تو دنیا چه خبره، نکات مدیریتی


جمعه 8 بهمن1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

تو ثروتمند متولد شده‌ای!


تو ثروتمند متولد شده‌ای!

در سال ۱۹۲۳ در یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های آمریکا هشت نفر از ثروتمندترین سرمایه‌داران دنیا دور هم

جمع بودند. این هشت نفر پول بیشتری از دولت وقت آمریکا را در کنترل خود داشتند. گروهی از

موفق‌ترین مردان دنیا در آن مکان جمع بودند حداقل می‌توان گفت مردانی که راز پول‌ درآوردن را

می‌دانستند. حالا بیائید باهم ببینیم که ۲۵ سال بعد این مردان در چه شرایطی بودند: رئیس بزرگ‌ترین

شرکت مستقل استیل چارلز اسکوات پنج سال قبل از این‌که در حال ورشکستگی بمیرد، با پول قرضی

زندگی می‌کرد. رئیس بزرگ‌ترین شرکت گاز آمریکا، هووارد هاپسون دیوانه شد. بزرگ‌ترین دلال گندم،

 آرتور کاتن در خارج از کشور در حالی‌که.....

بقیه در ادامه مطلب.......

 




:: موضوعات مرتبط: تو دنیا چه خبره، نکات مدیریتی


شنبه 4 دی1389
م : <-PostCategory-> ن : »-(¯`v´¯)-» محمد باقر »-(¯`v´¯)-»

حکايت به مکه رفتن روباه (به لهجهٔ کرمانى)

روزى بود...

يه روزى روبائى رفت تو يه نيستوني، بازى مى‌کرد، يه تا از نى‌آ (نى‌ها) اِ شکست. اى نى‌ره وراش و گذاشت و رس رکولش و بنا کرد به رفتن يه خروسى لب يه ديوالى و استاده بود و دشت ذکر خدا مى‌کرد. همچى که چشم او افتاد و روباه گُف: آروبا ايديگه چه بازيه که در اوردي، اى نى‌‌ره ورچى ورسر کولت گذاشتي؟

 

روباه گفت: اوى مؤذن خدا اى حقه بازى نيست، او کارائى که ديدى پيشت را (پيش‌ترها)م مى‌کردم همه ره ول کردم. حالا دارم مى‌رم به مکه برا زيارت خونه خدا:

 

من کنون مى‌روم به بيت‌الله

توبه کردم من از بد دنيا

بقیه در ادامه مطلب........

 



:: موضوعات مرتبط: داستان، شعر