️پرونده ای که اشک قاضی را در آورد

🌔🌟🌔🌟🌔🌟🌔🌟🌔🌟🌔

❗️پرونده ای که اشک قاضی را در آورد

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب »کباب« می کردند من که توان خرید »گوشت« را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام »بوی کباب« می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.
شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.
قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.
مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند
او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.
این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود..
قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می جریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!
این داستانک نیست متاسفانه واقعیته.

❤️مهربونا ... بیاین امسال برای خودمون دعا نکنیم. فقط از خدا بخوایم هیچ پدر و مادری رو شرمنده ی بچه هاش نکنه
هیچ کس عزیزش بیمار و مریض نباشه
هیچ کس درمونده نباشه
همه دلا خوش ... همه لبا خندون... همه تن ها سلامت ...
و همه سفره ها پر نون باشه❤️

⭐️✨خوابتـــــون شیرین تر از رؤیا دوستای مهربونم

به همین سادگی

به چشمی که مدام باز و بسته میشه نمیشه اطمینان کرد

اگه با چشات عاشق شدی

همیشه بازشون بذار

چون همونطور که در یک لحظه ءبازبودنش عاشق شدی

ممکنه در یک لحظهء بسته شدنش هم احساس عاشقانه تو از
دست بدی

به همین سادگی ...

سکوت

عیدتون مبارک

سلام خدمت شما عزیزان

سال جدید رابرای شما سالی پر پول و بدون مطالبات ارزومندم.

و...

معلممان میگفت زیر کلماتی که نمیدانید خط بکشید
حالا بعد از این همه سال
این همه عمر
این همه کتاب
به زیر همه دنیا خط میکشم...

و خداوند...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
 
 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
 
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا
 
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
 
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک
 
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
 
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
 
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
 
بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
 
 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
 
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...
 
مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟


آسمان...

همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت.

در بن بست هم راه آسمان باز است، پرواز بیاموز......

ای امام خوبان ای آرام بخش دلهای شکسته

گویند غریب است , اما اوست که آهو را ضمان وغریبان را پناه است وسایه ی دستان سبزش سر های فرود آمده بر آستانش را مهر بانانه می نوازد.دلم برای تو تنگ است .دلم برای آن صحن وسرای آسمانی ,آن حال وهوای روحانی آن گنبد وایوان طلایی میلاد امام مهربان امام غریبان را به شما تبریک می گویم انشاء الله که جزء یاوران مهدی صاحب زمان باشید ودر پناه امام زمان باشید.


ای معلم...

صداي گامهاي تو بر سنگفرش راهروي مدرسه شكوه لحظه هاي ديدار را باخود به ارمغان مي آورد.


يادش بخير،وقتي نگاه كودكانه ام بر دستهاي مهرباني ات خيره ميشد.


گويا روزي ديگر وآغازي دوباره بود كه با گچهاي سفيد روي تخته زندگي،آرامش وجودم را با امواج پرهياهو

 گره ميزد.


آموختي كه هميشه نقاشي ام را درمدادمشكي تفكرم خلاصه كنم،تابتوانم هروقت طلب خواستن

كردم،شكست نخورم.


اي تمام تكليف روز وشب من،آموختن ات زيباست،باهمه پيامهاي الهام بخشت كه درگوش من نجوا

ميشود.

تو آموختي زندگي درپي بازيهاي كودكانه جاري است.


اي معلم،نامت سرشار ازخواستن است.


اي زمان گذران،بوسه اي ازمرواريد هاي اقيانوس احساسم بر دستان اوبنشان.

آرزوهایم ..

نگاهم غرق تماشاي آسمان و آسمان غرق تماشاي من
آسمان پر از پرواز است
آري
من پروانه نيستم
بال پرواز ندارم
آرزويم پريدن نيست
آرزوهايم را پروازمي دهم
مثل بادبادكي تاخانه باد
آن بالا،آرزوهايم
ونخش در دست من است
نخش كافي است
نكند باد آن را باخودببرد؟
مي زنم كمي رنگ خدارا
بركوچه پس كوچه هاي دلواپسي...

 
يـك ساعـت كه آفتـاب بتـابد، خـاطـره دو هفتـه بـاران از يـاد مـي رود، ايـن اسـت
 
 حكـايـت زنـدگــي...!

.

می دانی یک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت

 شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهیدراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری

 به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت

شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!*

حسین پناهی (خدا بیامرزدت)

این شعر و از وب همشهریم برداشتم

دیدم قشنگه

گفتم شما عزیزان هم بخوانید

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من

من که شب تا به سحر يکسره مستم به تو چه؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ، من که ترستم به تو چه؟

امشب تمام خاطره های پروازم را...

به یاد گرمیه وجودت...

در شمع داغ اتاقم سوزاندم...

ساعتی...

امضا شخصی

امضاء شخصی

همه آدما به امضاء شخصی دارن، مثلاً امضاء شخصی یه گل‌فروش می‌تونه این باشه که وقتی داره به مشتری‌اش گل می‌فروشه، بگه: ”روز خوبی داشته باشین!“ امضاء شخصی یه معلم می‌تونه لبخندی باش که روی چهره مهربون و در عین حال جدی‌اش، نقش می‌بنده
آدمای زندگی من هم هر کدوم‌شون امضاء شخصی خودشون رو دارن، ساده، منحصر به فرد و دوست‌داشتنی: امضاء شخصی پدرم، تعهد باور نکردنی‌اش نسبت به خانواده است. راحتی و شادی خانواده رو به تموم کارها و خوشی‌های شخصی خودش ترجیح می‌ده.
امضاء شخصی مادرم، جمله‌ایه که در مواقع سختی یا وقتی ما از برآورده نشدن آرزوهامون ناراحتیم، تکرار می‌کنه: ”با خدا باش! همه چیز درست می‌شه!“
امضاء شخصی خواهرم، حرف‌های انتهاء ”خوشگل من“ اونه که در طول روز تکرار می‌کنه. همه چمله‌هاش با ”خوشگل من“، تموم می‌شه: ”سلام خوشگل من... صبح بخیر خوشگل من... خسته نباشی خوشگل من... چه طوری خوشگل من؟ خوشگل من.. خوشگل من... شب بخیر خوشگل من... خداحافظ خوشگل من“.
امضاء شخصی برادرم، نحوه شب بخیر گفتنش به من از پشت تلفنه: ”شب ‌بخیر. کاری داشتی من رو بیدار کن خدایا شکرت که همچین خواهر و خانواده خوبی به من دادی. شب بخیر. من هم باید تموم این جمله‌ها رو باهاش تکرار کنم!
امضاء شخصی شوهرم، گذشت و صبر باورنکردنی اونه. هیچ وقت اشتباهام رو به روم نمی‌باره. اگه الان از چیزی ناراحتش کنم و یک دقیقه بعد باهاش صحبت کنم، طوری باهام حرف می‌زنه که انگار زود اول آشنائی می‌مونه و یک دقیقه پیش هیچ اتفاقی نیفتاده‌! بعد از اشتباهام آنقدر بهم مهربونی می‌کنه که نمی‌دونم از خجالت چکار کنم! تا جائی هم که ممکن باشه، ناراحتی‌هاش رو از من مخفی می‌کنه تا من ناراحت نشم. شعارش هم اینه: ”نمی‌خوام ناراحت بشی. دوست ندارم ناراحت بشی“.
امضاء شخصی پسر کوچولوی یک ساله‌ام اینه: ”موقع خواب، دست راست نرم و کوچولوش رو می‌ذاره روی صورتم و من به اندازه هزار تا دنیا لذت می‌برم!“ همه آدما یه امضاء شخصی دارن. راستی! امضاء شخصی تو و آدمای زندگی‌ات چیه؟
 

 

یه اصله...

 

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ...

 " انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است .

  می توان ساده بود ولی انسان بود

   به همین سادگی ...


از فوائد پرک آجر

متن حكايت

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي

مي‌گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب

 كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه

اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان

 بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين

افتاده بود جلب كند. ...

بقیه در ادامه مطلب...

همفکران بی فکر

 

 والتر ليپمن میگه:

  وقتي همه مثل هم فكر كنيم، آنگاه هيچ كس فكر نمي كند.

 


مدیر عامل

معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟

بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون

 رو تماشا می کنه!

معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟

بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!

12 نکته برای کار کردن با خانم ها

اگر رئیس جدیدتان یک زن است، یا اگر به قسمتی از اداره مـنـتـقل شـده اید کـــه مجبورید با همکاران

خانم کار کنید،زمـانـش رسیـده است که مهارت هایی را برای کار کردن باآنها یاد بگیرید. مـردهـا و زن هـــا

 در یک محیط اجتماعی به طرق مختلفی فکر و عمل می کنند. اما بـا مسـائـل کـــاری چگونه برخورد


مینمایند؟

همه ما تغییر کرده ایم

مرد ها و زن ها از قالب های پیشین خود درآمده اند، اما بعضی از این خلق و خو ها هنوز به جا مانده

است. مهم نیست چقدر زن ها جدی، خشن و جاه طلب باشند، کار تعلیم و تربیت فرزندان و بار آوردن

بچه از قدیم بر عهده آنهاست. مردها معمولاً هدفمند و اهل رقابت اند. هر چند باید راه درازی پیمود تا

احساسات آن ها نیز نشان داده شود. آگاه بودن از تفاوت های بین دو جنس برای پیشرفت شغلی شما

 بسیار ضروری است.

در اینجا به چند نکته اساسی در روابط کاری با خانم ها اشاره می کنیم:


1-    برای صحبت کردن با آنها وقت بگذارید

مردها برای تبادل اطلاعات صحبت و مذاکره می کنند، ...

بقیه در ادامه مطلب......

ادامه نوشته

کشاورزی الاغ پیری داشت که روزی به داخل یک چاه بدون آب افتاد .

کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد. مردم روستا و کشاورز برای آنکه حیوان

 بیچاره زیاد زجر نکشد، تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و سختی زیادی را تحمل

 نکند .


مردم با سطل و بیل ، روی سر الاغ خاک می ریختند. اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند و زیر

 پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاکها بایستد. روستایی ها

 همینطور به زنده به گور کردن ........

 

ادامه نوشته

حکایت خارپشتها

زمستان بسيار سختي بود. آن قدر سرد بود كه برخي از حيوانات جنگل يخ زده بودند. برخي حيوانات كه

گروهي زندگي مي كردند دور هم جمع شده بودند زيرا با اين روش مي توانستند بهتر خود را گرم كنند و

خود را از مرگ حتمي نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از اين روش استفاده كنند اما با خارهايشان

 يكديگر را زخمي مي كردند. بايد تصميم مي گرفتند؛ يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا از سرما يخ

بزنند.

خارپشت ها آموختند كه زخم هاي كوچك ناشي از همزيستي را بپذيرند چون گرماي وجود دوستانشان

 مهمتر بود و اين چنين بود كه توانستند زنده بمانند.

روانشناسی دستخط

دست خط شما به کدام دسته تعلق دارد... کسانى که خطى نامرتب دارند احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند

کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند

مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد

احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

 

بقیه در ادامه مطلب.....

    

ادامه نوشته

بسیار جالب و خواندنی درباره چهار فصل زندگی!!

آیا می دانید ماه بعد یا سال بعد چه اتفاقی برایتان خواهد افتاد؟ مسلما" نه، ولی هر چه پیش آید

 قاعدتا" طبق اصول و الگو های رفتاری قابل پیش بینی ، عکس العمل نشان خواهید داد.

از وقتی چشم به این جهان می گشایید مدام دستورالعمل هایی از والدین ، کلاس درس، محیط کار و ...

 دریافت می کنید و تجربه اندوزی می کنید. ممکن است اهداف بلند پروازانه ای داشته باشید و آرزوهای

متعددی در سر بپرورانید. ولی به هر حال مادامیکه چرخ زندگی می گردد فراز و نشیب های متعدد و

احساسات مختلفی را تجربه خواهید کرد. باید یاد بگیرید و بتوانید مهار چرخه ی زندگی خود را در دست

بگیرید بدون آنکه نیاز باشد خودتان هم با آن بچرخید ؛ و در مواقع تغییر روال عادی زندگی، باید بتوانید

 آگاهانه و با اقتدار خود را آماده ی پذیرش منطقی سازید.

بیقه در ادامه مطلب......


ادامه نوشته

هفت‌سین سفره زندگی

 

هفت‌سین سفره زندگی

اکنون که سفره هفت‌سین نوروزمان را در پیش داریم آیا در مورد طراحی سفره هفت سین زندگیمان فکر کرده‌ایم.
آیا می‌دانیم چگونه می‌توانیم با یک طرح و تدبیر عالی، زندگیمان را سرشار از زیبایی و موفقیت کنیم. انسان‌های سعادتمند، هفت‌سین زندگی خویش را آنچنان می‌آرایند که زیبایی و نشاط بر آن جاری می‌شود، هفت‌سین نورانی این سفره که با دستانی پر از امید و توکل پهن می‌شود را مرور می‌کنیم.

۱) سلامتی:
سلامتی جسم و روح از ابزار کمال یک انسان است و افرادی که با برنامه و تدبیر برای ارتقاء سلامتی روح و جسم خویش می‌اندیشند، لحظه‌های دلنشین تری در انتظارشان است.
انسان‌های موفق در فراز و نشیب‌های زندگی از سلامت جسم و روح خویش غافل نشده و برای رسیدن به آنچه می‌خواهند همواره قوای روحی و جسمانی خویش را تقویت می‌کنند.
۲) سرور و شادمانی:
سرور شادمانی از نیاز‌های اساسی یک زندگی موفق است. زندگی بدون سرور و نشاط معنای خود را از دست می‌دهد و انسان ....

ادامه نوشته

عمه ی عطار

چندی پیش دوستم تعریف می کرد که برادرزاه ی دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می‌آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه ي عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد. 
همه خانواده به اصرار برادرزاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه ي عطار تحقیق کنند اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار؟!

خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند. فکر می کنید چه جوابی به وی داده اند؟

دیر مدرسه پاسخ می دهد: که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی "عمه ي عطار" نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی "ائمه اطهار" بوده است

پایان نامه خرگوش

یک روز آفتابی، خرگوشی بیرون از لانه خودش با جدیت هرچه تمامتر در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید

روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟

خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟

خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.

روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند

و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.

گرگ گفت: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببینیم در لانه ی خرگوش چه خبره…….

در لانه ی خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.

در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه:

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد…،

هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید یانه،… آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست

                                                                 

 

تعویض جای زن و مرد

مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد! و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد پس آرزو کرد: خدای عزیزم، من هر روز، روزی ۸ ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز.... آمین...... خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد از جایش برخاست برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد آنها را به مدرسه برد به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت و بسته بندی کرد، آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند به خواروبار فروشی رفت سپس خریدهایش را به خانه برد قبض ها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد جای خواب گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد ساعت دقیقا ۱ شد و با عجله تختها را مرتب کرد لباس ها را شست جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید بسرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند شیر و کیک برایشان ریخت و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر, سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد بعد از شام آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد . لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند ساعت ۹ شب او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند. صبح که او بیدار شد سریع کنار تختش زانو زد و گفت: خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم ... آمین… خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد: پسرم میدانم که اکنون درس خود را آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید ۹ ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی...!!؟